خواندن تقريبا هميشه فعاليتي با معنا است. خواندن چيزي بيش از تطبيق صداها با نمادهاي نوشته شده يا چاپ شده بر يک صفحه است. «خواندن» فرايندي شناختي است که در آن ديدگاه هاي خواننده و فرايند خواندن ارتباط زيادي با مطلبي که بناست فراگرفته شود، پيدا مي کنند، خواندن مهارتي است که همه ما آن را عادي مي شماريم ولي در واقع فرايندي پيچيده و عالي است که اجزاي بسيار متفاوتي را در بر مي گيرد. (خرازي، ص 2-171، 1383)
فرانک اسميت به عنوان اولين محقق خواندن را به عنوان طرح مداخله مستقيم خواننده در متن معرفي مي کند. او خواندن را به عنوان روش کاهش مجهولات مي داند که براي تحقق اين امر از طريق خواندن، چهار مرحله وجود دارد. اطلاعات ترسيمي، اطلاعات آوايي (آواشناسي)، اطلاعات ترکيبي و اطلاعات معنايي. (ناعمي - ص 60 - 1380)
خواندن، اساسي ترين وسيله آموزش بوده و فرد با کسب مهارت و پيشرفت در آن بهتر قادر خواهد بود تا در هر يک از امور زندگي معلومات لازم را کسب کند. خواندن عملي است که با تفکر سر و کار دارد و موجبات پرورش و به کار انداختن تمام قواي فکري و اخلاقي چون قوه تميز، استدلال، تعميم، تجريد، حکم و قضاوت مي گردد. اگر خواندن با درک معني همراه باشد موجب پرورش شخصيت، کسب اطلاعات سودمند، برقراري رابطه حسنه با ديگران، لذت روحي و نشاط خاطر را مي شود. آموختن مهارت خواندن در واقع گشودن دروازه کتاب به روي فرد مي باشد. تمدن و فرهنگ بر کتاب مبتني است و جامعه مذهبي ما هم مذهبش بر کتاب استوار مي باشد و تنها مذهبي است که معجزه اش کتاب و نام کتابش «خواندني» (قرآن) و نخستين کلمه اش «بخوان» (اقرا) است.
خواندن وسيله اي ضروري و اساس و پايه مواد درسي است. کودکان بايد ياد بگيرند بخوانند براي اين که بعدها بتوانند بخوانند که ياد بگيرند. (روش تدريس فارسي ص 24- 1373)

معلم خود اهل مطالعه باشد و هر روز مطالب جديدي براي ارائه داشته باشد. دانش آموزان امروزي به علت سرعت انتقال اطلاعات به خوبي متوجه مي شوند که معلم آنها تا چه حد اطلاعاتش به روز است. اگر دانش آموز متوجه شود معلم از نظر علمي از او عقب تر است ديگر انگيزه اي براي نشستن در کلاس درس ندارد. استفاده از فناوري اطلاعات نقش مهمي در به روز کردن معلومات معلمين دارد.

مراحل آموزش خواندن
در دوره ابتدايي

جريان آموزش خواندن در اين دوره طي سه مرحله انجام مي شود.
الف- مرحله آمادگي: اين مرحله که به اولين ماه ورود کودک به پايه اول دبستان اختصاص دارد به عنوان آمادگي در آموزش رسمي تلقي مي گردد. بايد دانست که آمادگي محدود به همين يک ماه نمي شود بلکه از تولد تا زمان ورود به دبستان را در بر مي گيرد.
ايجاد محيط آموزشي دوستانه و عاطفي، انجام فعاليت بدني و ذهني، تقويت و گسترش رفتارهاي مناسب دانش آموزان، فراهم آوردن شرايط مناسب براي سخن گفتن و گوش دادن، تشويق کودکان و... از وظايف معلم در ابتداي سال تحصيلي است.
ب- مرحله آغاز خواندن: در اين مرحله که پايه اول و دوم دبستان را شامل مي شود کودک، حرف ها را مي آموزد و به خواندن جمله ها و کلمه هاي ساده مي پردازد.
ج- مرحله پيشرفت درخواندن: اين مرحله سه سال آخر دبستان را در بر مي گيرد و توانايي خواندن فرد گسترش مي يابد. تشويق معلم به کتابخواني کمک بزرگي به کودک مي کند تا در آينده فردي باشد اهل مطالعه و براي خواندن نيز ارزش قائل شود.

عوامل موثر در خواندن

براي موفقيت خواندن کودکان عوامل زير موثر است:
1- شرايط جسماني: داشتن گوش، چشم و عقل سالم در زبانآموزي از اهميت خاصي برخوردار است. کودک بايد از نظر عقلي سالم باشد تا بتواند از چشم خود براي ديدن و گوش خود براي شنيدن استفاده کند.
2- آمادگي ذهني و بين تحولات شناختي کودک و خواندن و فهم مطالب، رابطه وجود دارد. به همين دليل است که کساني که دچار عقب ماندگي شديد ذهني هستند قادر به يادگيري خواندن نيستند.
«گزل» که جريان رشد را بر پايه اصول زيستي مورد بررسي قرار مي دهد معتقد است آموزش خواندن در مرحله معيني صورت مي گيرد يا تا زماني که اين توانايي ها آشکار نگرديده است آموزش خواندن بايد به تعويق افتد. (ناعمي ص 63 - 1380)
خواندن مستلزم درک معني از مطالب نوشتاري است بنابراين کودکان زماني قادر به خواندن خواهند شد که بتوانند بين حرف ها و صداهاي مربوط رابطه برقرار کنند و از طريق ترکيب آن ها به شناختن کلمه و سپس جمله نايل شوند و به معني و مفهوم آن پي ببرند. يادگيري تمام حرف ها و صداهاي آن ها و يا کلمه ها، زماني که بر اساس عادت و شرطي شدن باشد، يقينا موفقيتي در خواندن به دنبال نخواهد داشت.
3-موفقيت در گوش دادن و سخن گفتن:کودکاني که در دو رکن اوليه زبان آموزي موفقيت لا زم را کسب کرده اند و فرصت هاي مناسبي براي حرف زدن و گوش دادن داشته اند و قدرت کلا مي و درک مناسب تري دارند مسلما در خواندن نيز موفق تر هستند. کودکاني که از تحريکات محيطي کمتري در زبان آموزي برخوردار هستند در خواندن نيز کندتر مي باشند. محيط فرهنگي و اجتماعي خانواده نيز نقش موثري در يادگيري خواندن کودکان دارد.
4- رشد عاطفي و اجتماعي: کودکاني که با محيط خويش سازگار هستند و با همسالا ن خود ارتباط برقرار مي کنند و بازي مي کنند، مجبورند در هنگام بازي ارتباط کلا مي نيز داشته باشند واين ارتباط در يادگيري خواندن آن ها نقش مهمي را ايفا مي کند.
خانواده هايي که به مطالعه اهميت مي دهند و کتاب، مجله و روزنامه و ... در خانه آن ها يافت مي شود، داراي فرزنداني هستند که در آموزش خواندن، موفق تر هستند.
5- همکاري و هماهنگي والدين و معلمان:پدر و مادر و معلم بايد علا ئم آمادگي خواندن را خوب بشناسند و فرصت هاي لا زم را جهت کسب تجربه براي دانش آموز فراهم آورند و کودک را به کاربرد و درک کلمه ها و جمله ها تشويق نمايند تا ميل به خواندن در او ايجاد شود.
بديهي است والديني که براي بچه ها کتاب مي خوانند و آنان را به مسافرت و بازديد از پديده هاي علمي- فرهنگي مي برند و تماس بيشتري با ديگران پيدا مي کنند از توانايي بيشتري برخوردار مي شوند و به راحتي مي توانند تجربه ها و برداشت هاي خود را در هر موقعيتي اظهار نمايند و در مسائل آموزشي شرکت فعال داشته باشند. سرانجام اين عوامل در درک خواندن و قدرت نوشتن آنان تاثير به سزايي خواهد داشت.
6- تحرک بدني:فيلسوفان تعليم و تربيت به دو دليل به گنجانيدن تحرک بدني در برنامه هاي آموزشي تاکيد داشته اند: الف- پرورش کودکاني شاد و مشتاق  يادگيري
ب- تسکين تنش هاي کودکان که مي تواند در امر يادگيري آنان تاثير منفي داشته باشد. تحقيقات «کرتي» و ديگران در اروپا نشان داده که تحرک بدني در از بين بردن مشکلا ت يادگيري زبان و خواندن، نوشتن و نيز رياضي مورد استفاده قرار مي گيرد. عدم تحرک نيز مي تواند به عدم يادگيري هوشمندانه و مطلوب منجر شود.
هر گاه کودکي شروع به فعاليت بدني مي کند، انرژي ذخيره شده را صرف فعاليت مي کند و پس از فعاليت، شاد مي شود و عصبانيت و خستگي از او دور مي شود. بازي هاي گروهي نيز نقش مهمي در  يادگيري زبان دارد کودکان از طريق تماس با همسالا ن خود به گسترش زبان  خود کمک مي کنند. آن ها دراين گونه بازي ها به تعامل با يکديگر مشغول مي باشند و از طرف ديگر هماهنگي بين عضلا ت چشم نيز به يادگيري زبان در آن ها کمک مي کند.

مراحل آموزش خواندن
در دوره ابتدايي

جريان آموزش خواندن در اين دوره طي سه مرحله انجام مي شود.
الف- مرحله آمادگي: اين مرحله که به اولين ماه ورود کودک به پايه اول دبستان اختصاص دارد به عنوان آمادگي در آموزش رسمي تلقي مي گردد. بايد دانست که آمادگي محدود به همين يک ماه نمي شود بلکه از تولد تا زمان ورود به دبستان را در بر مي گيرد.
ايجاد محيط آموزشي دوستانه و عاطفي، انجام فعاليت بدني و ذهني، تقويت و گسترش رفتارهاي مناسب دانش آموزان، فراهم آوردن شرايط مناسب براي سخن گفتن و گوش دادن، تشويق کودکان و... از وظايف معلم در ابتداي سال تحصيلي است.
ب- مرحله آغاز خواندن: در اين مرحله که پايه اول و دوم دبستان را شامل مي شود کودک، حرف ها را مي آموزد و به خواندن جمله ها و کلمه هاي ساده مي پردازد.
ج- مرحله پيشرفت درخواندن: اين مرحله سه سال آخر دبستان را در بر مي گيرد و توانايي خواندن فرد گسترش مي يابد. تشويق معلم به کتابخواني کمک بزرگي به کودک مي کند تا در آينده فردي باشد اهل مطالعه و براي خواندن نيز ارزش قائل شود.

اجزاي فرايند خواندن

الف- نظام نوشتاري: استفاده از نمادهاي نوشته شده به منظور بازنمايي زبان شفاهي از دستاوردهاي مهم  تاريخ بشري است. کتابت نه تنها گسترش ارتباط  در طول مکان بلکه در طول زمان را نيز ممکن ساخته است. دستاوردهاي مهم ادبيات حاکي از اهميت نوشتار است.
نظام نوشتاري داراي يک طرح است، بين واحدهاي آن فاصله وجود دارد، داراي خطوط موازي است، شکل هاي مختلفي ازحروف دارد (چاپي و شکسته) که معمولا  با هم مخلوط نمي شوند.
قديمي ترين شکل نگارش حدود شش هزار سال پيش در مصر ظهور کرد: اين نوع نوشتار که در آن هر کلمه با يک نماد نشان داده شده است « واژه نگاري» ناميده مي   شود. نه  تنها زبان نوشته شده مصري ها از طريق حروف تصويري تکامل يافت، بلکه زبان چيني مدرن نيز که زبان واژه نگار ديگري است، به همين طريق تکامل يافته است. زبان هاي واژه نگار معمولا  داراي هزاران علا مت مشخص است که همچون بخشي از فرآيند سواد آموزي بايد به حافظه سپرده شود. برخي از اين نمادها که «تصوير نگار» ناميده مي  شوند، بقاياي  دوران نخستين خطوط تصويري است.
در زبان هاي ديگر که « آوا نگار» هستند، از صداها استفاده مي شود، نه از نمادهاي تصويري، يکي از زبان هاي آوانگار ابتدايي، «زبان تصويري» است و «زبان هجايي» زبان آوا نگار پيچيده تر و مفيد تري است که براي هر هجاي تلفظ شده نماد مکتوبي دارد. در زبان هاي هجايي از تعداد نسبتا کمي نماد براي نگارش تمام کلمات و حروف استفاده مي شود.
مهمترين پديده در تکامل زبان هاي آوانگار، اختراع الفبا، بود که در آن حروف با صداو بي صدا هر يک با نمادهاي خاص خود نشان داده مي شود. مزيت الفبا اين است که نمادهاي  آن هم صداها را نشان مي دهد و هم معاني لغات را.
« نگارش الفبايي» ابتدا در يونان باستان در يک دوره دويست ساله از هزاره پيش از ميلا د پديد آمد.
ب: حرکات چشم و توقف هاي آن: هماهنگ کردن حرکات چشم با نوشته از اهميت خاصي برخوردار است. حرکات چشم به هنگام خواندن، هم چون زماني که به جسمي که به آرامي در حال حرکت است نگاه مي کنيم آرام و يکنواخت نيست، بلکه مجموعه اي از جهش هاي عرضي خط چاپي يا نوشتار است. اين حرکات «جهش» و فواصل زماني که چشم در آن به استراحت مي پردازد، «تثبيت»، ناميده مي شود. حرکات چشم در خواندن مشابه حرکات چشم در نگاه به اشياي مختلف موجود در يک اتاق است که در آن چشم از يک نقطه به نقطه ديگر مي جهد.
مغز انسان نقش اساسي در مطالعه دارد. در مورد اغلب دانش آموزان پردازش اطلاعات فعاليت هاي فيزيکي خواندن را کنترل مي کند و نه عکس آن. خوانندگان خوب چشمان خود را به شکلي کارآمد حرکت مي دهند ولي تمرين حرکات چشم موجب بهبود خواندن نخواهد شد. حرکات کارآمد چشم معلول خوب خواندن است.
ج - الگوي پردازش اطلاعات خواندن: فعاليت هاي مهم خواندن در حافظه  کاري اتفاق مي افتد. معنايي که دانش آموز از طريق خواندن به دست مي آورد تحت تاثير محتوا، دانش  قبلي و هدف او از خواندن است. اطلاعات ورودي و دانش قبلي در حافظه کاري در تعامل با يکديگر و در همديگر تاثير دارند.
د- توجه: براي اين که خواندن موثر باشد خواننده بايد توجه خود را به طور کامل به خواندن معطوف کند. عدم توجه و حواس پرتي باعث مي شود که خواننده از درک مطلب عاجز باشد. توجه انسان ممکن است به سرعت از يک خصوصيت متن به خصوصيت ديگر آن معطوف شود ولي حجم زياد اطلاعات را نمي توان به طور همزمان پردازش کرد. ظرفيت محدود حافظه کاري اغلب براي اطلاعات ورودي تنگنا مي آفريند.
معلم با مديريت رفتاري مي  تواند، توجه دانش آموزان را به نوشتار و خواندن آن جلب کند و اينجاست که هنر معلم رونمايي مي کند.
ه - رمزگشايي و فهم: فرايندهاي شناختي موجود در خواندن را به دو مرحله تقسيم کرده اند: تشخيص و به دست آوردن معناي تک تک کلمات را «رمزگشايي» و درک کلي محتواي خواندن را «فهم» ناميده اند.
رمزگشايي موقعي اتفاق مي افتد که خواننده از روي آگاهي توجه خود را به کلمات خاص معطوف مي دارد که پس از تمرين بسيار ممکن است خود به خود روي دهد و اين مهارت در خواندن است. خوانندگان نوآموز بيشترين توجه خود را صرف رمزگشايي مي کنند و فهم مطالب خوانده شده براي آنها بسيار دشوار است.

هدف هاي آموزش خواندن در دبستان

«علي محمد ناعمي» هدف هاي آموزش خواندن را در دبستان اينگونه آورده است: 1- شناخت حرف ها و کلمات و درک  معاني آنها به منظور قادر شدن کودک براي خواندن و فهميدن مطالب نوشتاري که براي وي تدوين شده اند.
2- پرورش قوه قضاوت صحيح در کودکان جهت استخراج مطالب از منابع مفيد و تشخيص مطالب درست از نادرست.
3- ايجاد توانايي هاي مطلوب در خواندن (مانند بلندي يا کوتاهي صدا، کندي و تندي خواندن، نشان دادن حالات عاطفي نويسنده، رعايت علائم دستوري، تلفظ صحيح و لذت بردن از خواندن در جمع بدون اضطراب).
4- ايجاد علاقه به خواندن انواع کتاب ها و مطالب نوشتاري براي پرکردن اوقات فراغت، رفع خستگي، لذت بردن و به دست آوردن مطالب مورد نياز.
5- گسترش خزانه لغات.
6- پرورش قواي ذهني چون تفکر، تخيل و...
7- آشنايي با ويژگي هاي اجتماعي، فرهنگي، اخلا قي جامعه خويش و ايجاد قدرت سازگاري با آن

مراحل خواندن

مهارت خواندن امري تدريجي است وتقريبا بدون جهش و مراحل آموختن آن نيز به هم پيوسته است و گذشتن از يک مرحله بدون مهارت يافتن در مرحله قبلي امکان پذير نيست.(روش تدريس فارسي، ص25 - 1372)
«کاريلو» و «هاريس» پس از تحقيقات بسيار در زمينه خواندن، مراحل آموزش خواندن را به اين صورت بيان کرده اند:
1- مرحله آماده شدن براي خواندن: اين مرحله براي رشد مراحل بعدي خواندن نقش اساسي دارد. شروع  اين مرحله از تولد تا شش سالگي است. کاريلو معتقد است که رشد و يادگيري تجربي در پيدا شدن آمادگي لا زم براي موفقيت در خواندن سهم بسزايي دارد. در اين مرحله مواد و نگرش هاي آموزشي جنبه کاملا  غير رسمي دارد، اما به تدريج با بزرگ تر شدن کودک جنبه رسمي تري به خود مي گيرد. اين  مرحله شامل توسعه مهارت هاي زباني، گوش دادن، سخن گفتن، توسعه حرکتي، تمييز شنوايي و بينايي، تحول مفهوم و تفکر شناختي و توانايي دقت و تمرکز حواس در انجام فعاليت ها است.
2- مرحله آغازين خواندن: اين مرحله با آموزش رابطه صداها و نمادها و بر کشف رمز کلمه مشخص مي  شود. در اين مرحله بيشتر به شناخت کلمه هاي نظري پايه، پيدا کردن اعتماد به نفس در هنگام خواندن و شروع آموزش و مهارت هاي تحليل کلمه تاکيد مي  شود.
اين مرحله شروع برنامه  رسمي خواندن است و به طور رسمي در سال اول دبستان انجام مي گيرد. در اين مرحله معمولا  فرهنگ لغات ديداري کودکان توسعه مي يابد و اصوات را با نماد هاي بينايي حروف همخوان مي کنند.
«چال» شروع خواندن را شروع فراگرد کدخواني مي داند و « بوند» و « ديکسترا» روي انواع روش هاي خواندن مانند، خواندن مقدماتي، ترکيب هاي آواهاي مقدماتي، تدريس آغازين الفبا، روش زباني و زبان آموزش و روش صوتي زباني تاکيد مي کنند.
3- مرحله رشد سريع خواندن: « کاريلو» در اين مرحله به موارد زير تاکيد دارد:
پيشرفت در شناسايي کلمه هاي نظري، بهبود درک خواندن، ايجاد علاقه به خواندن و تشويق به مطالعه زياد در مطالب متنوع.
اين مرحله معمولا  در کلا س هاي دوم وسوم انجام مي گيرد و در واقع توسعه مرحله قبلي است. کودک به طور عادي در خواندن پيش مي رود و مهارت هايش در شناخت کلمه ها به سرعت افزايش مي يابد.
4- مرحله خواندن گسترده: اين مرحله که در سال هاي آخر دبستان اتفاق مي افتد بر خواندن مستقل تاکيد دارد که با پيشرفت مداوم واژگان، دستيابي به مهارت هاي بيشتر در درک و مرور پيوسته مهارت هاي تحليل کلمه تحقق مي يابد. در اين مرحله کودک از مطالعه لذت مي برد اما نياز به کمک و راهنمايي دارد تا در مطالعه مطالب واقعي مهارت هايش توسعه يابد.
5- پالا يش خواندن: اين مرحله در دوره راهنمايي و دبيرستان ديده مي شود که با پيشرفت درک در افراد و مهارت هاي خواندن مشخص مي شود و همراه با آن کارايي خواندن براي هدف هاي مختلف و با سرعت افزايش مي يابد. (ناعمي ص 70 و 69 - 1380)

آموزش اولين خواندن

برخي از متخصصان، آغاز به خواندن را مجموعه اي از مهارت ها مي دانند که مي توان آنها را به اجزايي چون توانايي تمييز بين حروف، توانايي ترکيب صداها و... تقسيم کرد.
اسميت (1988) بر اين عقيده است که خواندن بيش از آن که رمزگشايي باشد، فرايند معني بخشيدن به متن است. خواندن از نظر اسميت عبارت است از: فرايند آزمايش فرضيه ها و حدس زدن درباره آنچه بر روي صفحه وجود دارد. هدف هاي مهم در يادگيري خواندن اين است که کودکان بفهمند که مطالب نوشته شده و چاپ شده، با معني هستند و کلمات خود زبان هستند و نيز اين فرصت را به دست آورند که بر اثر تمرين، خواندن را فراگيرند.
موارد يا نکات ارائه شده زير تاکيد بر معني دار بودن و فردي بودن فرايند آموزش خواندن دارد:
1- خواندن و فعاليت هاي حاشيه اي آن را لذت بخش کنيد: کودکان براي اين که خوانندگان خوبي شوند بايد وقت و تلاش کافي صرف مطالعه کنند. مطالعه بايد لذت بخش باشد تا کودک به خواندن علاقه نشان دهد و از آن روي گردان نشود. براي بسياري از کودکان، آغاز به خواندن کار سختي است ولي اگر کار دشواربا تفريح توام باشد، مطبوع تر مي شود.
2- بر بهره گيري از تجاربي که به موفقيت مي انجامد تاکيد کنيد: خيلي مهم است که فعاليت هاي مربوط به آغاز به خواندن با دقت برنامه ريزي شود، به نحوي که کودک موفقيت در خواندن را احساس و تجربه کند. نه تنها فعاليت ها بايد موفقيت را تسهيل کند بلکه هر کودک بايد احساس کند که کاري واقعي انجام مي دهد.
3- بر تجربه خواندن با معنا تاکيد کنيد: يادگيري معنا دار زماني اتفاق مي افتد که تجارب کودک با اطلاعات قبلي او پيوند برقرار کنند و در حقيقت تجارب جديد او معنادار شود. معلم بايد مواد خواندني را با دقت به نحوي انتخاب يا تدوين نمايد که لغات و مفاهيمي را که جزو دانش قبلي کودک است در برگيرد.
4- در تدريس خواندن از روش هاي آموزشي متنوع استفاده کنيد: هيچ روش واحدي وجود ندارد که بتوان گفت، کليد سحرآميز  موفقيت است. تدريس خواندن در اين دوره بايد با نيازهاي فردي کودک مطابقت داشته باشد.
5- از دانش آموزان بخواهيد موادي را که از قبل با آن آشنا هستند، دوباره بازخواني کنند: دانش آموزان احتياج دارند در خواندن، اعتماد به نفس لازم را به دست آورند و اين احساس را که «من واقعا مي توانم آن را انجام دهم» تجربه کنند. يکي از راه هاي پرورش اعتماد به نفس در خواندن، قرائت مجدد مطالبي است که در خواندن آن مهارت دارد.
6- به جاي خطاهاي دانش آموزان بر موفقيت آنان تاکيد کنيد: خوانندگان مبتدي اشتباه مي کنند، تاکيد بايد بر تشخيص بهبود کيفيت خواندن کودک باشد  نه بر اشتباهات او.
7- اجازه دهيد کودکان حدس بزنند: خوانندگان مبتدي با استفاده از تصاوير يا زمينه هاي کلامي داستان، در هنگام خواندن مي توانند کلمات را حدس بزنند و اين حدس زدن ها مفيد است.
8- تمرين کنيد، تمرين کنيد، تمرين کنيد: هر چه دانش آموزان بيشتر بخوانند، بهتر خواهند خواند.
9- مشکلات احتمالي کودک در زمينه دريافت را تشخيص دهيد و هر چه سريع تر درمان کنيد: اگر شما مشکوک شديد که کودک در درک و دريافت مطالب مشکل دارد، فورا اوليا و مسوولين مدرسه را مطلع سازيد.
10- مطالعه آزاد و دلبخواه را جزو برنامه هاي دانش آموزان قرار دهيد: حداقل هفته اي يک بار وقت معيني را براي استفاده کودکان از کتابخانه مدرسه اختصاص دهيد تا به اختيار خود، کتاب هايي را براي مطالعه انتخاب کنند. (خرازي، ص 180، 1383)
معلم براي رشد فهم کلي متن و افزايش واژگان فراگير مي تواند راهبردهاي زير را در پيش بگيرد:
- به دانش آموزان کمک کند که هدف از خواندن را درک کنند.
- از بحث هاي پيش از خواندن و پيش سازمان دهنده استفاده کند و به دانش آموزان کمک کند تا متون خواندني جديد را بهتر بفهمند.
- هنگام خواندن، بازخوردهاي مناسب و به موقع را ارائه کند.
- دانش آموزان را تشويق کند که از زمينه متن براي افزايش گنجينه لغات خود استفاده کنند.
- معلم خود اهل مطالعه باشد و هر روز مطالب جديدي براي ارائه داشته باشد. دانش آموزان امروزي به علت سرعت انتقال اطلاعات به خوبي متوجه مي شوند که معلم آنها تا چه حد اطلاعاتش به روز است. اگر دانش آموز متوجه شود معلم از نظر علمي از او عقب تر است ديگر انگيزه اي براي نشستن در کلاس درس ندارد. استفاده از فناوري اطلاعات نقش مهمي در به روز کردن معلومات معلمين دارد.